۲۴۰۰ ساعت تمرین ادل: تمرین پیش از اجرای لاسوگاس
🎧 شنیدن این قسمت در تلگرام
اد مایلت شبی ساعت ۲ نیمهشب با صدای بلند موسیقی از خانهی همسایهی جدیدش بیدار شد و دید ادل در حیاط در حال آواز خواندن است.
قانونِ یک قدم بیشتر و مدیریتِ متفاوتِ زمان
موفقیتِ چشمگیر در زندگی و کسبوکار مستلزمِ انجامِ تلاشی مازاد بر استانداردهای معمول و نگاهی کاملاً متفاوت به مفهومِ زمان است. اد مایلت ادعا میکند که با فشردهسازیِ زمان توانسته است روزهای خود را به سه روزِ مجزا تقسیم کند و در یک هفته، بیستويک روز زمان داشته باشد.
این شیوه که شاملِ دورههای زمانیِ شش صبح تا ظهر، ظهر تا شش عصر و شش عصر تا نیمهشب است، به او اجازه میدهد در طولِ پنج سال دستاوردهایی بسیار بیشتر از دیگران داشته باشد.
در کنارِ این فشردهسازی، افزودنِ مفهومِ «یک قدم بیشتر» به تمامیِ فعالیتهای روزمره، ذهنیتِ شما را برای پیروزی برنامهریزی میکند. اگر برنامهٔ شما چهلوپنج دقیقه دویدن روی تردمیل است، همیشه باید یک دقیقه بیشتر بدوید و روی عددِ چهلوشش تمرین را تمام کنید. این کار به مرور زمان به ذهن تلقین میکند که چون کارهایی فراتر از حدِ توانِ سایرین انجام میدهید، سزاوارِ دریافتِ پاداشهایی استثنایی هستید.
گوینده با صراحت ادعا میکند افرادی که شعار میدهند «باید هوشمندانهتر کار کرد نه سختتر»، معمولاً انسانهایی هستند که میخواهند تنبلیِ خود را توجیه کنند. در حقیقت، هوشمندیِ واقعی در دلِ همین تلاشهای بیشتر و تکرارهای مداوم متولد میشود و راهی جز سختکوشی برای رسیدن به قله وجود ندارد.
توهمِ پایانِ مسیر در قدمهای پایانی
رسیدن به جمعِ ده درصدِ برترِ جامعه به معنای پایانِ کار نیست، بلکه دقیقاً نقطهای است که نشان میدهد شما تازه نیمی از مسیر را طی کردهاید. بسیاری از افراد گمان میکنند وقتی نود درصد از رقبا را پشت سر گذاشتهاند، میتوانند با همان روالِ سابق به پیشرویِ خود ادامه دهند و به یک درصدِ برتر برسند.
اما گوینده ادعا میکند که بازی در این مرحله کاملاً تغییر میکند و نیازمندِ سطحِ جدیدی از انرژی، تمرکز و بهروزرسانیِ باورها است.
برای عبور از این مرز، باید شهامتِ تغییر دادنِ داستانهایی را داشته باشید که سالهاست دربارهٔ خودتان و توانمندیهایتان باور کردهاید. انسانها اغلب تمایل دارند برای حفظِ ظاهرِ باثبات و پرهیز از تناقض، به باورها و چشماندازهای قدیمیِ خود بچسبند و آنها را رها نکنند.
اما واقعیت این است که همان باورهایی که شما را به جمعِ ده درصدِ برتر رساندهاند، دیگر قدرتِ کافی برای عبور دادنِ شما از مرزهای نهایی را ندارند.
پافشاری بر هویتِ گذشته باعث میشود فرد در یک موقعیتِ دروغین گرفتار شود و نتواند پتانسیلِ نهاییِ خود را کشف کند. بنابراین، بازبینیِ مداومِ رؤیاها و پذیرشِ تغییر، یک ضرورتِ مطلق برای ورود به جایگاهی است که موفقترین انسانهای جهان در آن قرار دارند.
تکرارِ بیوقفه و عبور از مرزهای مهارت
تکرارِ وسواسگونه و بینهایتِ یک کار، یگانه راهی است که افرادِ مستعد را از اسطورههای بیرقیبِ تاریخ متمایز میکند. استیون کری به عنوانِ بهترین پرتابکنندهٔ تاریخِ بسکتبال، با وجودِ مهارتِ ذاتیاش، روزانه پانصد پرتابِ تمرینی انجام میدهد که معادلِ صدوشصتوهشتهزار پرتاب در سال است. او به این جایگاهِ طبیعی نرسیده است، بلکه با نزدیک به سه میلیون تمرین در طولِ دورانِ حرفهایِ خود، توانسته است بدنش را برای هر شرایطِ دشواری شرطی کند.
این سطح از تمرین در میانِ تمامِ نخبگان رواج دارد؛ چنانکه تایگر وودز در دورانِ اوجِ خود روزانه ده ساعت تمرین میکرد و هزار توپِ گلف میزد. انجامِ این تکرارهای کسالتبار باعث میشود تا فرد در لحظاتِ خستگی، بیماری یا فشارِ شدیدِ روانی، واکنشی کاملاً ناخودآگاه و بینقص از خود نشان دهد.
وقتی کاری به دفعاتِ بیشمار تکرار میشود، دیگر نیازی به تمرکزِ آگاهانه نیست و بدن خودش مسیرِ درست را پیدا میکند.
در دنیای هنر نیز این قاعده پابرجاست و موفقیتِ خوانندهای مانندِ ادل ریشه در همین تمریناتِ فرساینده دارد. ادل به گوینده گفته است که پیش از اولین اجرای خود در لاسوگاس، به همراهِ تیمش بیش از دوهزاروچهارصد ساعت تمرین میکند که سهمِ هر آهنگ صد ساعت است. این همان دلیلی است که او میتواند در ساعت دو نیمهشب در حیاطِ خانهاش نیز با صدایی فرشتهگونه و بینقص آواز بخواند.
قدرتِ ضربالاجلها در بیداریِ ذهنِ ناخودآگاه
تعیینِ ضربالاجلهای دقیق و سفتوسخت، موتورِ پنهانِ ذهنِ ناخودآگاه را روشن میکند تا برای حلِ مسائل انرژی مصرف کند. مغزِ انسان ذاتاً تمایل دارد تا با پرهیز از تعیینِ مهلتِ پایانِ کارها، در مصرفِ انرژیِ خود صرفهجویی کند. تا زمانی که برای یک کار تاریخ و ساعتی مشخص نکنید، ذهن هیچ دلیلی برای درگیر شدن با آن نمیبیند و پروندهٔ آن را در پسزمینه بایگانی میکند.
به محضِ اینکه برای انجامِ یک کار ساعتی مشخص تعیین میکنید، بخشِ ناخودآگاهِ ذهنِ شما بیاختیار شروع به پردازشِ اطلاعات و جستجوی راهحل میکند. به همین دلیل است که وقتی قرار است صبحِ خیلی زود از خواب بیدار شوید، ذهنِ شما از ساعتها قبل درگیر میشود و خوابِ راحتی ندارید.
این درگیریِ ذهنی نشان میدهد که ضربالاجل توانسته است منابعِ پنهانِ مغز را حتی در زمانِ استراحتِ شما به کار بگیرد.
تعیینِ زمانِ دقیق باعث میشود که ریتم و سرعتِ کارهای شما با ریتمِ انسانهای فوقموفق هماهنگ شود. افرادِ برتر در کسبوکار همیشه یک فوریتِ نامرئی در رفتارهایشان دارند که ناشی از همین زمانبندیهای مداوم و چندساعته است. این تکنیک باعث میشود تا مشکلاتِ احتمالی زودتر شناسایی شوند و مسیرِ رسیدن به هدف با کمترین مانع طی شود.
موفقیت و خوشبختیِ اصیل به این معناست که در پایانِ مسیر، بتوانیم با انسانی که پتانسیلِ تبدیل شدن به آن را داشتیم، روبرو شویم
ضرباتِ مرکب و پیشرفتهای نامرئی
بسیاری از تلاشهای ما در مسیرِ موفقیت اثری پنهان دارند که تنها با استمرار و در طولِ زمان نمودِ بیرونی پیدا میکنند. کوبشِ مداومِ امواجِ اقیانوس به صخرهها مثالِ بارزی است که نشان میدهد چگونه ضرباتِ پیدرپی میتوانند سختترین موانع را به مرور زمان متلاشی کنند.
اگر یک یا چند روز به برخوردِ آب نگاه کنید هیچ تغییری در صخره نمیبینید، اما استمرارِ همین موجها در طولِ سالیان، سنگ را در هم میشکند.
این فرآیندِ فرسایشی دقیقاً شبیه به شکستنِ عروسکِ پینیاتا در مهمانیهای کودکانه است که در آن پیشرفتها کاملاً نامرئی هستند. کودکانِ اول هرچه به عروسک ضربه میزنند شکلاتی بیرون نمیآید و ناامید میشوند، در حالی که مقاومتِ درونیِ پینیاتا با همان ضربات در حالِ فروپاشی است. در نهایت، کودکِ آخر با یک ضربهٔ بسیار ضعیف عروسک را پاره میکند و پاداشِ تمامِ ضرباتِ نامرئیِ قبلی را میگیرد.
انسانها در تجارت و زندگی نیز اغلب درست پیش از آنکه مقاومتِ موانع بشکند، از ادامهٔ مسیر خسته شده و تسلیم میشوند. آنها درک نمیکنند که موفقیت یک امرِ حتمی و اجتنابناپذیر است، به شرطِ آنکه به قدرتِ کوبشهای مرکب ایمان داشته باشند. پیروزیِ نهایی متعلق به کسانی است که حاضرند ضربهٔ آخر را حتی زمانی که کاملاً فرسوده شدهاند، با ارادهای تسلیمناپذیر وارد کنند.
تبدیلِ دردهای موقت به رسالتِ ماندگار
رنجها و تراژدیهای موقتی در زندگی، ابزارهایی هستند که میتوانند مهارتهایی استثنایی برای کمک به دیگران در وجودِ ما خلق کنند. مایلت تعریف میکند که چگونه در پنجسالگی با دقت کردن به حالتِ چهره، طرزِ راه رفتن و حتی صدای کلید انداختنِ پدرِ الکلیاش، تلاش میکرد وضعیتِ او را بسنجد.
این دردِ کودکانه باعث شد تا او در بزرگسالی مهارتِ خارقالعادهای در خواندنِ ذهنِ افراد و برقراریِ ارتباط پیدا کند که اساسِ موفقیتهای شغلیِ او شد.
پدرِ او روزی با چشمانی گریان تصمیم گرفت برای حفظِ همسر و فرزندانش، به جای تسلیم شدن، تلاش برای ترکِ الکل را برای «یک بارِ دیگر» تمدید کند. این تصمیمِ عاشقانه به سیوپنج سال پاکیِ مطلق انجامید و به او اجازه داد تا با یادداشت کردنِ روزِ تولدِ هوشیاریِ هزاران نفر، منجیِ زندگیِ آنها شود.
گوینده معتقد است که انسانهای کامل به دیگران کمک نمیکنند، بلکه این افرادِ گناهکار و آسیبدیده هستند که به دادِ انسانهای دردمند میرسند.
تجربیاتِ تلخ و گذشتهای که از آن شرمسار هستید، در واقع همان چیزی است که شما را برای ایفای نقشِ ناجی واجدِ شرایط میکند. والدینی که به دنبالِ رؤیاهای خود نمیروند، در حالِ بیتوجهی و غفلت از فرزندانشان هستند، زیرا کودکان نحوهٔ زندگی را از رفتارِ والدین الگوبرداری میکنند. بنابراین، غلبه بر دردهای موقت و حرکت به سوی دستاوردهای بزرگ، بزرگترین درسی است که میتوانید به نسلِ بعدیِ خود بیاموزید.
جمعبندی
درکِ این واقعیت که روزی تکتکِ فرصتهای ما برای همیشه به پایان میرسند، نگاهِ ما را به تمامِ لحظاتِ زندگی عمیقاً تغییر میدهد. پدرِ گوینده در روزهای پایانیِ عمرش با وجودِ تحملِ دردهای شدیدِ ناشی از سرطان، هر روز صبح بیدار میشد، لباسِ گلف میپوشید و ارزشِ زنده بودن را جشن میگرفت.
او به پسرش یادآوری میکرد که انسان تنها زمانی ارزشِ واقعیِ فرصتها را میفهمد که با خطرِ از دست دادنِ آخرین فرصتهایش مواجه شود.
موفقیت و خوشبختیِ اصیل به این معناست که در پایانِ مسیر، بتوانیم با انسانی که پتانسیلِ تبدیل شدن به آن را داشتیم، روبرو شویم. این افتخار زمانی به دست میآید که از خطاهای خود پلی برای پیروزی بسازیم، به دیگران عشق بورزیم و آنها را به توانمندیهایشان آگاه کنیم.
در نهایت، کسی برندهٔ این میدان است که در تمامیِ ابعادِ زندگی، همیشه حاضر باشد یک قدمِ اضافهتر از حدِ توانش بردارد.
پرسشهای این قسمت
قانون «یک قدم بیشتر» چیست و چه تاثیری در رسیدن به موفقیت دارد؟
این قانون میگوید همیشه حداقل یک کار بیشتر از آنچه برنامهریزی کردهاید انجام دهید؛ مثلاً یک دقیقه بیشتر روی تردمیل بدوید یا یک تماس کاریِ اضافهتر بگیرید. این کار به مرور زمان ذهنِ شما را شرطی میکند تا باور کنید چون کارهایی فراتر از حدِ توانِ دیگران انجام میدهید، سزاوارِ دریافتِ پاداشهایی استثنایی و موفقیت هستید.
چگونه میتوان با فشردهسازیِ زمان، بهرهوریِ روزانه را به شدت افزایش داد؟
اد مایلت برای فشردهسازیِ زمان، هر روزِ خود را به سه روزِ مجزا تقسیم میکند: شش صبح تا ظهر، ظهر تا شش عصر و شش عصر تا نیمهشب. با این شیوه، او در یک هفته بیستويک روز زمان در اختیار دارد و میتواند در طولِ چند سال دستاوردهایی بسیار بیشتر از رقبا داشته باشد.
چرا تعیینِ ضربالاجل برای کارها تا این حد اهمیت دارد؟
مغزِ انسان ذاتاً تمایل دارد برای حفظِ انرژی، از تعیینِ زمانِ پایانِ کارها طفره برود. اما وقتی یک ضربالاجلِ دقیق تعیین میکنید، موتورِ پنهانِ ذهنِ ناخودآگاهِ شما روشن میشود و حتی در زمانِ استراحت نیز برای پردازشِ اطلاعات و یافتنِ راهحل انرژی مصرف میکند.
چرا بیشترِ افراد در مسیرِ رسیدن به اهدافشان خیلی زود ناامید و تسلیم میشوند؟
دلیلِ تسلیم شدنِ افراد این است که پیشرفتهای ناشی از تلاششان در ابتدا کاملاً نامرئی است و نمودِ بیرونی ندارد. آنها قدرتِ «ضرباتِ مرکب» را درک نمیکنند؛ در حالی که استمرار در تلاش، درست مانندِ کوبشِ مداومِ امواج به یک صخره یا ضربه زدن به عروسکِ پینیاتا، سرانجام مقاومتِ موانع را در هم میشکند.
نکتههای این قسمت
ماجرا
اد مایلت تعریف میکند که شبی ساعت ۲ نیمهشب با صدای بلند موسیقی از خانهی همسایهی جدیدش بیدار شد. وقتی بیرون رفت، متوجه شد که ادل (خوانندهی معروف) در حیاط در حال آواز خواندن است. روز بعد که ادل را دید و دربارهی تمریناتش پرسید، ادل به او گفت که برای اجرای آیندهاش در لاسوگاس، او و تیمش پیش از اولین اجرا بیش از ۲۴۰۰ ساعت تمرین میکنند که سهمِ تمرین برای هر آهنگ به تنهایی حداقل ۱۰۰ ساعت است.
حرف عجیب
وقتی در مسیرِ موفقیت ۹۰ درصدِ راه را طی کردهاید، در واقع تازه ۵۰ درصدِ کارتان تمام شده است.
حرف بحثبرانگیز
گوینده ادعا میکند که باورِ «باید هوشمندانهتر کار کرد، نه سختتر» یک دروغ است و کسانی که میگویند «همیشه مقدارِ بیشتر بهتر نیست»، در واقع فقط میخواهند تنبلی و ضعفهای خودشان را توجیه کنند.
مناسب برای
این محتوا دقیقاً به درد کسانی میخورد که میخواهند در حرفه، تجارت یا حتی نقشِ مادری و پدریِ خود به جمعِ یک درصدِ برتر بپیوندند و آمادهاند برای رسیدن به این هدف، همیشه یک قدم بیشتر از دیگران بردارند.



