ذهن‌باز

کار عمیق چیست؛ تمرکز بدون حواس‌پرتی

تیم ذهن‌باز،۲ آبان ۱۴۰۵،۶ دقیقه صوت،۱۲ دقیقه مطالعه

بهره‌وریموفقیتجیمز کلیر

🎧 شنیدن این قسمت در تلگرام کار عمیق چیست؛ تمرکز بدون حواس‌پرتی

کال نیوپورت هر بهار بودجه‌ی پیچیده‌ی دانشجویان دکترا را تنظیم می‌کرد؛ کاری که کار عمیق نبود، اما برای پرداخت حقوق آن‌ها حیاتی بود.

کار عمیق و تولد یک مفهوم بی‌سروصدا

کار عمیق یک سبک زندگی یا قضاوت اخلاقی نیست، بلکه صرفاً توصیفی متواضعانه برای فعالیتی است که در آن فرد بدون حواس‌پرتی روی یک کارِ سختِ ذهنی تمرکز می‌کند. گوینده ادعا می‌کند که کتاب او با همین نام در سال ۲۰۱۶ بدون هیچ هیاهویی منتشر شد و تنها با اتکا به مخاطبانِ لیست ایمیلش برای حدود یک هفته در فهرست پرفروش‌های وال‌استریت ژورنال قرار گرفت.

این اثر هرگز فروش انفجاری در یک هفتهٔ خاص نداشت و تجربه‌ای شبیه به موفقیت‌های ناگهانیِ مارک منسن یا جیمز کلیر را پشت سر نگذاشت.

با وجود این شروعِ کاملاً آرام، کتابِ یادشده به مرور زمان جای خود را در میان مخاطبان باز کرد و تاکنون به حدود چهل زبان مختلف ترجمه شده است. به گفتهٔ منابع، نسخه‌هایی از این کتاب حتی در مغولستان و کشورهای فرانسوی‌زبانِ آفریقا نیز به فروش می‌رسد و به شکلی کاملاً بی‌سروصدا بیش از یک میلیون جلد به زبان انگلیسی فروخته است.

این اعداد نشان می‌دهند که ایدهٔ مطرح‌شده توانسته است تأثیری عمیق اما خاموش بر جامعهٔ هدفِ خود بگذارد.

مفهوم کار عمیق از دو بخش اصلی تشکیل شده است که بخش ساده‌ترِ آن، درگیر شدن با یک فعالیتِ به شدت دشوار از نظر شناختی است. شما در این حالت روی یک مسئلهٔ سخت کار می‌کنید و ذهنِ خود را برای حلِ آن به چالش می‌کشید. اما بخشِ به مراتب دشوارترِ این تعریف، انجامِ این کارِ سخت در غیابِ کاملِ حواس‌پرتی و بدونِ هیچ‌گونه پرشِ فکری است.

گوینده تأکید می‌کند که تغییرِ زمینهٔ شناختی به این معناست که شما توجهِ خود را از یک موضوع بردارید و به موضوعی دیگر معطوف کنید. برای مثال، تلاش برای تنظیمِ دقیقِ یک نمودار در پاورپوینت اصلاً کار عمیقی نیست، زیرا از نظر ذهنی هیچ فشار خاصی به شما وارد نمی‌کند.

بنابراین، برای اینکه فعالیتی واقعاً عمیق محسوب شود، باید هم ذاتاً دشوار باشد و هم بدونِ هیچ‌گونه توقفی در روندِ تفکر انجام پذیرد.

توهم کارآمدی و آفتِ تغییرِ زمینهٔ شناختی

اصلِ حرفِ این بخش آن است که حتی حینِ انجامِ سخت‌ترین کارهای ذهنی، کوچک‌ترین وقفه‌ها باعث می‌شوند که تلاشِ شما دیگر کار عمیق محسوب نشود. گوینده ادعا می‌کند که نوشتنِ یک یادداشتِ راهبردی و فکر کردن به اینکه دقیقاً چه کلماتی باید به کار روند، ذاتاً یک کارِ دشوارِ شناختی است.

با این حال، اگر هنگامِ نوشتنِ این یادداشت هر پنج تا شش دقیقه یک‌بار ایمیل خود را چک کنید، اثربخشیِ شناختیِ شما به شدت افت خواهد کرد.

دلیلِ این افتِ کیفیت آن است که شما مدام در حالِ تغییر دادنِ زمینهٔ فکریِ خود هستید و همین امر ظرفیتتان را برای تولیدِ افکارِ شفاف به شدت کاهش می‌دهد. در این حالت، شما در واقع درگیرِ یک کارِ عمیقِ کاذب شده‌اید و تنها در کسری از توانمندیِ واقعیِ خود فعالیت می‌کنید.

این پرش‌های مداوم باعث می‌شوند که خروجیِ کارِ شما هرگز به کیفیتی که در حالتِ تمرکزِ مطلق به دست می‌آید، نرسد.

در نقطهٔ مقابلِ تمرکز، کارهای سطحی قرار دارند که شامل فعالیت‌هایی بدونِ نیاز به توانِ بالای شناختی هستند و امروزه به لطفِ ابزارهای دیجیتال تمامِ وقتِ ما را پر کرده‌اند. توسعهٔ ابزارهایی مانند ایمیل، اسلک، یوتیوب، شبکه‌های اجتماعی و نرم‌افزارهایی مثل زوم باعث شده است تا کارهای ما ابهامِ بیشتری پیدا کنند.

در نتیجه، بسیاری از افراد تمامِ روزِ کاریِ خود را بدونِ حتی یک لحظه تمرکزِ واقعی سپری می‌کنند و مدام در حالِ تغییر دادنِ فونت‌ها یا پاسخگویی به پیام‌ها هستند.

ما در طول روز خودمان را با این کارهای خُرد مشغول می‌کنیم، به یکدیگر افتخار می‌کنیم و فکر می‌کنیم که به شدت در حالِ در هم کوبیدنِ اهدافمان هستیم. منابع این وضعیت را به مسافرانِ کشتیِ تایتانیک تشبیه می‌کنند که در حالِ غرق شدن بودند، اما با چیدمانِ صندلی‌های عرشه عکس می‌گرفتند و در اینستاگرام منتشر می‌کردند.

این استعاره به خوبی نشان می‌دهد که چگونه غرق شدن در کارهای سطحی، ما را از نابودیِ قریب‌الوقوعِ ارزش‌های بنیادینِ کسب‌وکارمان غافل کرده است.

ضرورت کارهای سطحی در کنار کارهای عمیق

هیچ برتریِ اخلاقی‌ای برای کار عمیق وجود ندارد و کارهای سطحی نیز برای روشن نگه داشتنِ چراغِ کسب‌وکارها و بقای آن‌ها کاملاً حیاتی هستند. گوینده تأکید می‌کند که اگر فاکتورهای مشتریانِ خود را به درستی ارسال نکنید، هیچ پولی دریافت نخواهید کرد و سازمانِ شما به سرعت ورشکست خواهد شد. ارسال فاکتور به هیچ‌وجه یک فعالیتِ عمیق نیست، اما بدونِ انجامِ آن، تمامِ تلاش‌های دیگرِ شرکت نیز بی‌نتیجه خواهند ماند.

کال نیوپورت داستانی از زمانِ حضورش به عنوان مدیر تحصیلات تکمیلی در دپارتمان علوم کامپیوتر دانشگاه جورج‌تاون تعریف می‌کند که به خوبی این موضوع را نشان می‌دهد. او هر بهار موظف بود بودجهٔ پیچیدهٔ دانشجویان دکترا را که شامل شهریه، حقوق دستیاری پژوهشی، دستیاری آموزشی و بیمه سلامت می‌شد، به دقت تنظیم کند.

این بودجه‌ها باید از منابعِ مختلفی مثل گرنت‌ها، فلوشیپ‌ها و بودجهٔ دپارتمان تفکیک و تأمین می‌شدند که دردسرِ بزرگی به همراه داشت.

او اعتراف می‌کند که گره‌گشایی از این بودجهٔ پیچیده اصلاً کارِ شناختیِ عمیقی نبود، بلکه صرفاً کاری به شدت خسته‌کننده و اعصاب‌خردکن به شمار می‌رفت. با این حال، انجامِ این وظیفه کاملاً حیاتی بود، زیرا اگر این محاسباتِ سطحی انجام نمی‌شد، دانشجویان حقوق نمی‌گرفتند و نمی‌توانستند به پژوهش‌های خود ادامه دهند.

این مثال ثابت می‌کند که نباید کارهای روزمره را به طور کامل از چرخهٔ کاری حذف کرد یا آن‌ها را کاملاً بی‌ارزش دانست.

در مشاغلِ دیگر نیز، مانند مدیریت یک آژانس تبلیغاتی یا یک شرکت فناوری، کارهای سطحیِ زیادی برای مدیریت امورِ جاری و هماهنگی‌ها وجود دارد. مدیریتِ انتشارِ کُدها یا هماهنگی برای چاپ و بازاریابیِ یک کتاب، همگی جزو همین دسته از فعالیت‌ها قرار می‌گیرند. در نتیجه، کارِ سطحی همان عاملی است که چرخ‌های سازمان را در حرکت نگه می‌دارد و بستر را برای کارهای بزرگ‌تر فراهم می‌کند.

خلق ارزش واقعی و مزیت رقابتیِ تمرکز

با وجودِ اهمیتِ غیرقابل‌انکارِ کارهای سطحی، این تنها کارِ عمیق است که در نهایت ارزشِ واقعی را خلق کرده و باعثِ پیشرفت و ارتقای شغلی می‌شود. در مشاغل دانشی که افراد تمام روز پشت کامپیوتر می‌نشینند، هیچ‌کس به شما بابتِ سرعتِ پاسخگویی به ایمیل‌ها یا حضورِ مداوم در جلساتِ زوم پولی پرداخت نمی‌کند.

ارزشِ واقعی در این صنایع، تنها از طریقِ افزودنِ ارزش به اطلاعات و انجامِ تفکرِ ماهرانه به دست می‌آید که ذاتاً نیازمندِ تمرکز است.

گوینده ادعا می‌کند که اگر شما در یک شرکت فناوری کدهای بی‌نظیری ننویسید که یک محصولِ باثبات ایجاد کنند، خیلی زود از دورِ تجارت خارج خواهید شد. در یک آژانس تبلیغاتی نیز، این خلقِ کمپین‌های واقعاً تأثیرگذار است که برای شما درآمدزایی می‌کند، نه ارسالِ سریعِ اسلایدهای پاورپوینت.

اگر این فعالیت‌های ارزشمند نیازمندِ مهارت و تفکر عمیق نبودند، به راحتی توسطِ دیگران قابل کپی‌برداری بودند و ارزش اقتصادیِ آن‌ها به شدت سقوط می‌کرد.

این قاعده در صنایعی غیر از مشاغل دانشی نیز به شکلی حتی واضح‌تر صدق می‌کند و پایهٔ موفقیت در هنر و ورزش را تشکیل می‌دهد. برای یک ورزشکار، تمام موفقیت به تمریناتِ سخت و عملکردِ عمیق و متمرکز در زمینِ مسابقه بستگی دارد که بدونِ هیچ‌گونه حواس‌پرتی انجام می‌شود.

یک نجارِ حرفه‌ای نیز تنها با تمرکزِ مطلق می‌تواند مصنوعاتِ چوبیِ بسیار زیبا و خوش‌ساختی خلق کند که ارزشِ هنری و تجاریِ بالایی دارند.

از آنجا که امروزه تواناییِ کار عمیق به دلیلِ فراگیریِ ابزارهای دیجیتال به شدت کمیاب شده است، اولویت دادن به آن یک مزیت رقابتیِ نامتناسب و بزرگ به همراه می‌آورد. گوینده این وضعیت را با ضرب‌المثلی توضیح می‌دهد که می‌گوید در مواجهه با یک خرس گریزلی در پارک، نیازی نیست از خرس سریع‌تر بدوید.

شما فقط باید از فردی که کنارتان ایستاده سریع‌تر بدوید، و مهارتِ کار عمیق دقیقاً همان ابزاری است که شما را از سایرین جلوتر می‌اندازد.

شما فقط باید از فردی که کنارتان ایستاده سریع‌تر بدوید، و مهارتِ کار عمیق دقیقاً همان ابزاری است که شما را از سایرین جلوتر می‌اندازد

استراتژی‌هایی برای اندازه‌گیری و برنامه‌ریزیِ تمرکز

برای بهبودِ مهارتِ کار عمیق، اولین و مهم‌ترین قدم این است که زبان و اصطلاحاتِ مشخصی برای تفکیکِ آن از کارهای سطحی داشته باشیم و هدف‌گذاری کنیم. شما باید نسبتِ ایده‌آلِ ساعاتِ کار عمیق به کار سطحی را برای موقعیتِ شغلیِ خاصِ خودتان در یک هفتهٔ کاری به طورِ دقیق مشخص کنید.

این نسبت در مشاغل مختلف متفاوت است، اما باید دقیقاً بدانید که چه عددی برای پیشبردِ اهدافِ شرکتِ شما و تولیدِ ارزش مناسب‌تر است.

منابع پیشنهاد می‌کنند که اگر کارمند هستید، حتماً با مدیر خود دربارهٔ این نسبت صحبت کنید و روی یک عددِ خاص، مثلاً ترکیبِ پنجاه‌پنجاه، به توافق برسید. سپس باید تقویمِ خود را بررسی کنید و اگر متوجه شدید که در هفتهٔ گذشته تنها دو ساعت کار عمیق داشته‌اید، باید این واقعیتِ عددی را بپذیرید.

این شفافیت باعث می‌شود تا برای اصلاحِ رویه‌ها واردِ عمل شوید و تغییراتی مثبت در حجمِ کار یا حتی فرهنگِ شرکتِ خود ایجاد کنید.

قدمِ حیاتیِ بعدی این است که زمان‌های مربوط به کار عمیق را دقیقاً مانند یک جلسهٔ رسمی در تقویمِ خود ثبت و از آن محافظت کنید. هرگز نباید منتظر بمانید تا حس‌وحالِ انجامِ کارِ سخت به سراغتان بیاید، زیرا این اتفاق به صورتِ طبیعی هرگز رخ نخواهد داد.

شما می‌توانید یک روزِ کامل در هفته را به این کار اختصاص دهید، یا اینکه هر هفته بر اساسِ شرایط، ساعاتِ مشخصی را در روزهای متفاوت برنامه‌ریزی کنید.

داشتنِ آیین‌ها و عاداتِ ثابت برای شروعِ کار عمیق بسیار کمک‌کننده است و به ذهنِ شما سیگنال می‌دهد که زمانِ تمرکزِ مطلق فرا رسیده است. گوینده به عنوان نمونه می‌گوید که خودش همیشه قبل از شروع کار یک مسیرِ مشخص را پیاده‌روی می‌کند و به یک دفترِ کارِ ثانویه می‌رود.

او حتی قهوهٔ خود را همیشه در یک لیوانِ ثابت می‌نوشد تا ذهنِ او با این مناسک، سریع‌تر و راحت‌تر واردِ فازِ تمرکز شود.

تمرین ذهن برای فرار از تنبلیِ شناختی

تواناییِ تمرکز یک مهارتِ ذهنی است که به تمرینِ مداوم نیاز دارد و نمی‌توان بدونِ آماده‌سازی، ناگهان واردِ یک جلسهٔ طولانیِ کار عمیق شد. اگر در هر لحظه از زمانِ استراحتِ خود به گوشی موبایلتان نگاه می‌کنید، شما به یک انسانِ بی‌نظم و تنبل از نظر شناختی تبدیل شده‌اید.

در چنین وضعیتی، اختصاص دادنِ یک زمانِ دو ساعته برای کار عمیق قطعا با شکست مواجه می‌شود و به سرعت تمرکزِ خود را از دست خواهید داد.

نیوپورت این وضعیت را به فردی تشبیه می‌کند که اصلاً آمادگیِ جسمانی ندارد اما ناگهان تصمیم می‌گیرد در مسیرِ پله‌های یک استادیوم بدود. این فرد قطعاً به شدت عرق خواهد کرد، به نفس‌نفس خواهد افتاد و این تجربه برای او بسیار وحشتناک و آزاردهنده خواهد بود.

برای بازگرداندنِ تواناییِ ریه‌های مجازیِ ذهن، نباید در صورتِ مواجهه با سختی‌ها ناامید شوید، بلکه باید به صورتِ منظم برای دوری از حواس‌پرتی تمرین کنید.

یکی از تمرین‌های پیشنهادی در منابع برای بهبود این مهارت، مطالعهٔ مداومِ کتاب است، زیرا خواندنِ کتاب ذهن را مجبور می‌کند برای مدتِ طولانی متمرکز بماند. روشِ مؤثرِ دیگر، انجامِ مراقبهٔ سازنده است؛ به این معنی که هنگامِ پیاده‌روی تلاش کنید تنها در ذهنِ خود روی یک مشکلِ حرفه‌ای متمرکز شوید و به آن فکر کنید.

این نوع مراقبه یک تمرینِ فوق‌العاده و کاربردی برای حفظِ توجه و جلوگیری از پرشِ افکار به حساب می‌آید.

علاوه بر این‌ها، انجامِ بازی‌های رومیزی و هر نوع بازیِ استراتژیک که نیازمندِ تفکرِ سخت و نقشه کشیدن باشد نیز به شدت برای ذهن مفید است. درگیر شدن با سرگرمی‌های پیچیده‌ای که نیاز به مهارتِ واقعی و تمرکز دارند نیز می‌تواند عضلهٔ توجهِ شما را تقویت کند.

گوینده ادعا می‌کند که برای موفقیت در کار عمیق، تنها خواستن کافی نیست و شما باید با این ابزارها ذهنِ خود را برای تحملِ فشارهای شناختی تمرین دهید.

جمع‌بندی

در نهایت، کار عمیق یک مفهوم پیچیده یا یک دستورالعملِ اخلاقی نیست، بلکه صرفاً اختصاصِ زمان به کارهای دشوارِ ذهنی بدونِ هیچ‌گونه پرشِ توجه است. در دنیایی که ابزارهای دیجیتال ما را در دریایی از کارهای سطحی، ایمیل‌ها و جلساتِ بی‌وقفه غرق کرده‌اند، ارزشِ واقعی تنها از طریقِ همین تمرکز خلق می‌شود.

اگرچه کارهای سطحی برای بقای روزمرهٔ کسب‌وکارها ضروری هستند، اما این کار عمیق است که باعثِ موفقیت، تمایز و رشدِ پایدار در بلندمدت می‌شود.

برای دستیابی به این مهارتِ کمیاب، باید نسبتِ کارهای عمیق به سطحی را مشخص کرده و برای آن زمان‌های دقیقی در تقویمِ خود در نظر بگیرید. در کنارِ برنامه‌ریزی، ایجادِ آیین‌های ثابت و تمرینِ مداومِ ذهن از طریق مطالعه و مراقبهٔ سازنده، برای بازسازیِ قدرتِ تمرکز بسیار کلیدی است.

با اولویت دادن به این شکل از کار کردن، شما می‌توانید در میانِ هیاهوی دنیای مدرن، یک مزیتِ رقابتیِ چشمگیر و بی‌نظیر برای خود دست‌وپا کنید.

پرسش‌های این قسمت

کار عمیق دقیقاً چیست و چه شرایطی دارد؟

کار عمیق به معنای تمرکزِ بدون حواس‌پرتی روی یک کارِ دشوارِ شناختی است. مهم‌ترین شرطِ آن پرهیز از تغییرِ زمینهٔ فکری است؛ یعنی هنگامِ انجامِ یک کارِ سختِ ذهنی نباید با چک کردنِ مداومِ گوشی یا ایمیل در هر پنج یا شش دقیقه، تمرکزِ خود را قطع کنید.

آیا کارهای سطحی هیچ ارزشی ندارند و باید کاملاً کنار گذاشته شوند؟

خیر، کارهای سطحی برای روشن نگه داشتنِ چراغِ کسب‌وکارها و ادامهٔ حیاتِ آن‌ها کاملاً ضروری هستند و هیچ برتریِ اخلاقی‌ای برای کار عمیق نسبت به آن‌ها وجود ندارد. با این حال، اگرچه کارهای سطحی مانند ارسالِ فاکتور امورِ جاری را مدیریت می‌کنند، اما این کارِ عمیق است که ارزشِ واقعی و مزیتِ رقابتی خلق می‌کند.

چگونه می‌توانیم زمانِ مشخصی برای کار عمیق در نظر بگیریم و برنامه‌ریزی کنیم؟

ابتدا باید نسبتِ ایده‌آلِ ساعاتِ کار عمیق به کار سطحی را برای شغلِ خود مشخص کرده و حتی دربارهٔ آن با مدیرتان توافق کنید. سپس باید این زمان‌ها را دقیقاً مانند یک جلسهٔ رسمی و مهم در تقویمِ خود ثبت کرده و با ایجادِ آیین‌های ثابت برای شروعِ کار، از این زمان‌ها محافظت کنید.

چطور می‌توانیم مهارتِ تمرکزِ خود را برای انجامِ کار عمیق تقویت کنیم؟

تمرکز یک مهارتِ ذهنی است که به تمرینِ مداوم نیاز دارد و نباید در هر لحظه از زمانِ استراحت به صفحهٔ گوشی پناه برد. شما می‌توانید با مطالعهٔ مستمرِ کتاب، انجامِ مراقبهٔ سازنده هنگامِ پیاده‌روی و درگیر شدن با بازی‌های رومیزیِ استراتژیک، ذهنِ خود را برای تمرکزِ طولانی‌مدت تمرین دهید.

نکته‌های این قسمت

ماجرا

کال نیوپورت به زمانی اشاره می‌کند که مدیر تحصیلات تکمیلی دپارتمان علوم کامپیوتر در دانشگاه جورج‌تاون بود و هر بهار مجبور بود بودجه‌ی پیچیده‌ی دانشجویان دکترا (شامل شهریه، حقوق دستیاری پژوهشی و آموزشی، و بیمه سلامت) را با تفکیک منابعی مثل گرنت‌ها و بودجه‌ی دپارتمان تنظیم کند؛ ماجرایی که اگرچه اصلاً «کار عمیق» محسوب نمی‌شد و صرفاً یک دردسر بود، اما برای پرداخت حقوق دانشجویان کاملاً حیاتی بود.

حرف عجیب

هیچ برتری اخلاقی‌ای برای کار عمیق وجود ندارد و کارهای سطحی و روزمره (مثل ارسال فاکتور برای مشتریان) برای بقا و روشن نگه داشتن چراغ هر کسب‌وکاری به همان اندازه ضروری هستند.

حرف بحث‌برانگیز

گوینده با قاطعیت ادعا می‌کند که اگر حین انجام یک کار سخت ذهنی، هر ۵ تا ۶ دقیقه یک‌بار نگاهی سریع به گوشی یا ایمیل خود بیندازید، آن فعالیت دیگر به هیچ‌وجه «کار عمیق» محسوب نمی‌شود؛ استانداردی بسیار سخت‌گیرانه و صفر و صدی که اجرای آن در محیط‌های کاریِ امروزی برای بسیاری از شنوندگان غیرقابل‌پذیرش یا مورد بحث است.

مناسب برای

این محتوا دقیقاً به درد کارکنان دانشی (که تمام روز پشت کامپیوتر هستند)، مدیران، ورزشکاران و هنرمندانی می‌خورد که می‌خواهند با تمرین مهارت تمرکزِ مطلق و بدون حواس‌پرتی، در دنیای پرهیاهوی امروز یک مزیت رقابتی چشمگیر به دست آورند.

شنیدن در کانال پادمی

پادمی را در تلگرام دنبال کن

خلاصهٔ فارسی و شنیدنیِ بهترین گفت‌وگوها و سخنرانی‌های جهان، هر قسمت به‌محضِ انتشار.

عضویت در کانال پادمی

قسمت‌های مرتبط

تازه‌ترین قسمت‌ها