پادکست روانشناسی
قسمتهای پادمی دربارهٔ روانشناسی: خلاصهٔ فارسی و شنیدنی از گفتوگوها و سخنرانیهای مهم جهان.
کانال تلگرام پادمیقسمتهای روانشناسی

چه جاهایی را باید تقویت کرد
در جنگ جهانی دوم، آبراهام والد دید ارتش میخواهد جاهایی از بمبافکنها را که سوراخِ گلوله دارند تقویت کند. او گفت باید دقیقاً جاهایی را تقویت کرد که هیچ گلولهای نخوردهاند؛ چون هواپیماهایی که به آن نقاط شلیک شده بود، اصلاً به پایگاه برنگشته بودند.

وقتی ضربه زدن به آرامش میرسد
جان ۳۰ سال با درد مزمن کمر زندگی کرد؛ جراحیها و داروها هیچکدام جواب نداد. در رویدادی در کنتیکت، روی احساس گناهِ بازمانده از جنگ و استرسهای خانوادگیاش تپینگ انجام داد. صبح روز دوم، برای اولین بار در ۳۰ سال گذشته بدون درد از خواب بیدار شد و راحت روی زمین نشست. @ نکتهٔ عجیب این است که برای آرام شدن نباید افکار منفی را پس بزنی؛ باید مستقیم روی استرس و خشم و ترس تمرکز کنی.

چرا ذهن ما به دام ایدههای ساده میافتد
آنجلا داکورث لباسهای ورزشیاش را در کشوی چهارم کمد نگه میدارد. شب قبل، فقط آنها را بیرون میآورد و روی کمد میگذارد. میگوید همین اصطکاکِ چندثانیهای و یک نشانهٔ بصری، بیشتر از نیروی اراده باعث میشود صبح تمرینش را انجام دهد. اما فرضیهای که پشتش است، چیز دیگری میگوید: شاید اصلاً اراده در کار نباشد. اگر دوست داری قهرمانِ مستقلِ داستان خودت باشی، این قسمت ممکن است اذیتت کند.

باور به نجات چطور عمر را تغییر میدهد
موشهای کرت ریختر توی استوانهی آب بعد از ۱۵ دقیقه تسلیم شدن. دفعهی بعد که درست همون دقیقه نجاتشون داد، ۶۰ ساعت بدون توقف شنا کردن؛ ۲۴۰ برابر، بدون هیچ تغییر فیزیکی، فقط چون باور داشتن نجات ممکنه. راستی، نگاه مثبت به پیر شدن ۷.۵ سال بیشتر از ورزش و رژیم و ترک سیگار به عمر اضافه میکنه. اما چرا تجسم موفقیت مخربه؟ بذار توی پادکست بگه.

پاداشها چگونه رفتار ما را شکل میدهند
سال ۱۹۰۲ در هانوی، فرانسویها برای هر دمِ موش یک سنت جایزه گذاشتند. شکارچیها دم را میبریدند و موشِ زنده را رها میکردند تا دوباره زادوولد کند و پاداش بعدی را هم بگیرند. مغزت موقع حلِ حساب دیفرانسیل و انتگرال همانقدر انرژی میسوزاند که موقع خیرهشدن به پنجره. پس چرا بعضیها اینقدر باارادهاند؟ جوابش آن چیزی نیست که فکر میکنی.

چگونه با کارهایی که انجام نمیدهی از رقبا جلو میافتی
هوبرمن در کنفرانسهای علمی شب اول و دوم زود میخوابید؛ روز سوم محققان باسابقه با دهان باز چرت میزدند و او سرحال ردیف اول یادداشت برمیداشت. میگوید با کارهایی که انجام نمیدهی از رقبا جلو میافتی.

چگونه افسردگی کودک با احساس گناه پیوند میخورد
پسربچهی نُهساله روی زمین میخوابید و میگفت لیاقت تخت ندارم. دکتر نلسون فهمید این افسردگی بالینی از احساس گناه خواهرش بعد از غرق شدن پسرخالهی پنجساله زیر اسکله جذب کودک شده. یک «دیوار قلبی» دورش بود. با آزادسازی همان احساس محبوس، سه روز بعد با خوشحالی به مدرسه برگشت و اختلالات یادگیریاش محو شد. ادعا میکند میشود از ضمیر ناخودآگاه اسب هم پرسید چرا لنگ میزند. چطور؟

یک تولد که هر سال خراب میشود
یک سرِ بریدهٔ خوک، پلیس دمِ در، ماریاچی ساعت ۶ صبح. کانیکا باترا هر سال تولد زنی را که در ردیت به او توهین کرده بود خراب میکند و میگوید سال بعد مبلغان مذهبی میفرستد. خودش سایکوپت تشخیصدادهشده است و میگوید برای مرگ خانواده و دوستانش چیزی حس نکرده، اما برای یک مفسر سیاسی محافظهکار هر روز گریه کرده. حالا میگوید مسیحی ارتدکس شده، ولی با لذت از کینه و چشم در برابر چشم دفاع میکند.

چرا مغز در خدمت ما نیست؟
پیام بهرامپور برای یه برنامه دهروزه مدیتیشن رفت نپال. سه روز اول حدود ده صفحه تیتر و ایده یادداشت کرد، بعدش دیگه هیچ ایدهای نداشت. روز آخر شش ساعت متوالی ذهنش رو کنترل کرد. میگه مغز اصلاً در خدمت ما نیست؛ اگه نشناسیمش، دشمن ماست و باعث فرار از کارای مهم میشه. حرفهاش درباره قانون جذب و تعادل کار و زندگی هم حسابی چالشبرانگیزه.

لذت شرط انجام دادن کار نیست
روری ویدن ۱۰ ساله بود که جوانترین کمربند مشکی کلرادو شد، از یک دختر کتک خورد. به مادرش گفت تحقیرآمیز است و لذت نمیبرد. مادرش گفت: لذت بردن از یک کار، شرط انجام دادنش نیست. برند شخصی هم فقط دیجیتالی کردن شهرت و اعتبارت است، نه فالوور زیاد، پادکست یا لوگو.

وقتی حتی هویتهای مثبت هم مانع میشوند
دکتر کی کارورز بود که بیماری تشنج کرد. کن، دستیار ارشد، دستبهسینه ایستاد و فقط پرسید: میخواهی چه کار کنی؟ ۱ میلیگرم دارو بدهیم یا ۲ میلیگرم؟ تا او خودش تصمیم بگیرد. حالا میگوید هویتِ منفی مثل بازنده فقط زخمی است که ذهن سفتش کرده تا از دردِ تلاشِ بینتیجه محافظتت کند. اما ادعایش عجیبتر است: حتی هویتهای مثبت را هم دور بریز. چرا؟

به تعویق انداختن لذت چرا اشتباه است
الکس هورموزی دهیازده ساله بود که برای یک عینک اوکلی صد دلار جمع کرد. هشت هفته کار. بعد عینک را فقط توی جعبه نگاه کرد و هیچوقت به چشم نزد. هفده سالگی پیدایش کرد؛ دیگر هیچ جذابیتی نداشت. از همین میگوید چرا به تعویق انداختن همیشگی لذت اشتباه است. معیار شادی درونیاش هم عجیب است: چقدر دلت میخواهد فردا نمیری؟ بعدش میگوید مرگ دقیقاً شبیه ۱۱ میلیارد سال قبل از تولد است و خودش میداند خیلیها مخالفند.

وقتی نویسندهٔ اصلی بودن را باید ثابت کرد
الکس ۲۴ ساله بود که صاحبِ باشگاهِ دیگری متنِ تبلیغاتیاش را به اسمِ خودش منتشر کرد. سالها بعد، وکیلِ همان شخص برایش نامهٔ اخطار فرستاد و الکس با یک اسکرینشات ثابت کرد نویسندهٔ اصلی خودش است و وکیل مجبور به عذرخواهی شد. بعدش میگوید تمیز کردن اتاق کورتیزول را میآورد پایین و ۱۱۶ روز تعطیلی را باید فدای کار کرد، حتی اگر پای نوزاد تازهمتولدشده در میان باشد.

چطور با تغییر نگاه، زندگی را سادهتر کنیم
یک مرد در هاوایی از راه دور روی عکس زندانیان یک زندان خشن چهار جمله میگفت: متأسفم، لطفاً مرا ببخش، متشکرم، دوستت دارم. آمار جرایم خشن آنقدر افت کرد که بیشتر زندانیان به بخش امنیت پایینتر منتقل شدند. پنهانترین الگوی ناخودآگاه سلبریتیها و میلیاردرها هم کمبود اعتمادبهنفس و ترس از این است که دیگران دستشان را بخوانند. بعد میرسد به بخششِ والدینی که رفتارهای وحشتناکی داشتهاند؛ شاید بگویی این نادیده گرفتن ظلم نیست؟ جوابش را پادکست نگه داشته.

چرا اراده کافی نیست
جیمز کلیر یک شب بعد از برخورد چوب بیسبال به صورتش در کُمای مصنوعی بود. بعدش باید دوباره راه رفتن را با قدمهای خیلی کوچک تمرین میکرد. چند سال بعد کاپیتان تیم دانشگاه شد.

وقتی تأیید دیگران به احساس اعتبار میرسد
دکتر رامانی بعد از یک تماس تلفنیِ تحقیرآمیز به خودش شک کرد: «آیا من زیادی حساسم؟» دو نفر که در اتاق بودند رفتار آن شخص را مسخره و غیرقابلقبول خواندند و همین تأییدِ ساده به او احساس اعتبار داد.